نجم الدين ابو الرجاء قمى

191

تاريخ الوزراء ( فارسى )

آمدند ، و كمانهاى قوارع خوان شدند ، جمهور بسيار را كه مردة الشيطان بودند ، هلاك كردند ، و به دوزخ فرستادند . اضعاف آن‌كه كفار ابخاز از شهر دون آورده بودند ، مسلمانان غنيمت برگرفتند ، ثلمت « كن و هن » مسدود شد ، و اسلام را فتحى بزرگوار برآمد . اقبال ، هرآنچه آرزوى اتابك شمس الدين بود ، در كنار او نهاد . هرآنچه شد يافت ، جز تطير خونش كه باز دولت او را همه جهان كبك بوده كلوخ‌اندازى نكردند ، ( 165 پ ) و بازگرديدند . دندان كفار كند شد ، و اين فتح در دست اسلام پاره‌اى آمد مرصع به در ثمين و ياقوت رمانى . زين الدين پسر سيدى كه مشرف بود ، از حد كار خويش تجاوزى نمود ، و در آنچه نه‌كار او بود شروع مىكرد . در همهء كارها اعتدال نيكو است ، نه افراط و نه تفريط . چون نوك سنان زبان دراز بود ، فاضل و عديم المثل در انشا و تلفيق الفاظ ، سخن موجز مفيد گفتى نه مطول و نه مبتر ، سخن او بيشتر نكت و حكمت بودى . در ميان جاهلان كه در ديوان بودند ، چون غرهء اسب ادهم بود . اثير الدين ابو نصر كه عارض بود ، فضلى و اصالت نسبى نداشت ، اما او را كفايتى عجب بود ، و نعمتى داشت . در اين دور هيچ هنر برابر سيم داشتن نيست ، اثير الدين در مردم چون زره بود گره بر گره ، در مردانگى درياى نهنگ‌انداز آمد ، چون رسن بافته بندبربند بود . بر ظاهر ( 166 ر ) چون آينه بود ، و در باطن چون مقراض . چون خوشه صد زبان داشتى ، چون شمع او را هر ساعتى زبانى ديگر بودى . زين الدين را در دل غبارى نبود ، چون تير با مردم راست بود ، و اثير الدين چون كمان . روزى در ديوان ، ميان ايشان مناظره‌اى رفت كه ميان خربندگان نرود . كار بدانجا انجاميد كه اتابك